سه دوست را در نظر بگیرید. هر سه ی آن ها در یک شرایط بزرگ شده اند و شرایط مالی و اجتماعی یکسانی دارند.
یکی از این سه دوست امید نام داشت. او از زندگی خود راضی است ولی برخی اوقات به دیگران شکایت می کند که چرا وضع من در حال بهبود نیست.
 فرد دیگر علی است. او تغییرات به ظاهر ناپیوسته و مثبتی را در زندگی‌ اش آغاز کرده است. او هر روز فقط ده صفحه از یک کتاب مفید را می خواند و  برای کار های دیگری مانند کم کردن وزن خود، برنامه ی دقیقی ریخته است. علی دوست دارد تغییرات را در زندگی ببیند اما دوست ندارد که به دیگران شکایت کند. او متعقد است که هر کار کوچک اما دائمی در بلند مدت، تاثیر بسیار مثبتی بر زندگی اش می گذارد.
 آخرین نفر، بهروز است. او فردی چاق و تنبل است که هر هفته تصمیم می گیرد رژیم لاغری بگیرد اما همان  چند روز اول نا امید می شود و دست از کار خود بر می دارد او مانند علی دست به کارهای مفید می زد اما به سرعت نا امید می شود و به کار خود پایان می دهد و بدون هیچ برنامه ی منظمی به کارش ادامه می دهد.
 پس از 1سال تفاوت چشم گیری بین این سه دوست نیفتاد. علی هر شب به خواندن ادامه می داد. بهروز کمتر تلاش می کند و از زندگی لذت می برد. امید هم همان کار های همیشگی را می کند و به زندگی روزمره خود ادامه می دهد.
2 سال می گذرد و تغییرات چشم گیری در زندگی هیچ کدام نمی بینیم. به نظر شما در پایان داستان کدام فرد موفق و کدام فرد شکست می خورد؟ برای خواندن ادامه ی داستان بر روی " چگونه سه دوست با شرایط یکسان، نتایج کاملاً متفاوتی گرفتند! " کلیک کنید.